گروه فرا رسیده است:
آقای سعادتمند با کتاب تاریخ ترشیز خود نخستین گام
را در تالیف یک کتاب علمی و فراگیر برداشته است. ایشان در میان
این گروه پنج نفر تنها شخصی است که کمترین سهو و سهل انگاری
را انجام داده است. تنها عیب وارد بر کار آقای سعادتمند اقتباس
چشم و گوش بسته ای است که ایشان از منابع قبل از خود کرده اند
مهمترین ویژگی یک کار علمی در بخش اقتباس ، اطمينان از صحت
علمي منابع مورد اقتباس است.
آقاي سعادتمند ندانسته با اقتباس از منابع غلط و بعضاً مغرضانه و جعلي
و متعصبانه ( = حصینی) به یک اشتباه تاریخی مورخان تداول و صورتی
رسمی بخشیده است. گویی از این به بعد این اقتباس نادرست در
سلسله ای پایان ناپذیر از پژوهندگان و اقتباس گران و کتاب سازان
تکرار خواهد شد. ولی کاوه در زیر با دلیل و مدرک ایستباش بزرگی
به این روند می دهد:
ایستباش!
تنها کافی است در وبلاگ میراث ویران
http://www.miras-e-viran.blogfa.com/
با عکسهایی از حوض مسجد جامع ترشیز
که اکنون تبدیل به زباله دانی شده است در صحن مسجد
جامع کاشمر آشنا شوید .یعنی همان حوضی که مقدسی
در ۱۱۰۰ سال پیش از آن به نیکی یاد کرده است و پی خواهید
برد که هر چه اقتباس نویسان در نفی ماهیت ترشیز از کاشمر
رشته اند اینک پنبه شده است.
باربابابا عوض می شود ، كاوه پنبه زن مي شود!
پنج زوروزاد ِ کاشمر سوز ِترشیز ساز
۱. لسترنج
۲.مصاحب
۳.خسروی
۴.حصینی
۵.سعادت مند
اقتباس نویسان معاصر ؛
زوروهای شهر دزد؟!!!
نخستین بار لسترنج در اوایل قرن بیستم
در کتابش بنام جغرافیای تاریخی سرزمین های
خلافت شرقی و در زیر نویس صفحه 379
آن ، بدعت و تحریفی را بنیاد گذاشت که
بعداً توسط اقتباس نویسان معاصر چشم
بسته وبدون بررسی مورد تقلید
کورکورانه قرار گرفت و آن شد که خواهید دید:
ص 379 کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین های
خلافت شرقی، زیر نویس شماره2:
" 2- امروز ولایتی بنام ترشیز وجود دارد ولی
شهری به این اسم نیست نام شهر کوچک کندر
هنوز در نقشه ها دیده می شود و باستناد گفته
اصطخری که شهر ترشیز را دریک منزلی
باختر کندر دانسته باید محل ترشیز در همان
خرابه های فیروز آباد نزدیک دهکده کنونی عبدلآباد باشد."
به هر حال شهر ترشیز قرون وسطی
با سلطان آباد امروز که کرسی ولایت
ترشیز است مطابق نیست زیرا سلطان آباد در خاور کندر است"
البته دسترسی به اصل کتاب لسترنج ممکن نیست
تا پی ببریم که آیا این زیرنویس متعلق به خود
لسترنج است یا اینکه مترجم آن را از خود افزوده است؟
ولی مسلماً آنچه که آشکار است این است که این
عبارتی که به اصطخری نسبت داده شده است
کاملاً دروغ و بی اساس می باشد!
در هیچ کتابی از اصطخری این عبارت را نمی توان یاباند!
اکنون پس از لسترنج، نخست نوبت مصاحب است که در :
(دایره المعارف فارسی مصاحب، جلد 2، ص 2142 ) از یک جمله
و عبارت جعلی لسترنج یک پاراگراف بی اساس تفت دهد:
« این شهر که خرابه های آن احتمالاً
نزدیک آبادی فیروزآباد قراردارد در قدیم مرکز
ناحیه بشت از ولایت نیشابور در ناحیه قهستان بود»
و پس از او نوبت مرید دیگر لسترنج محمدرضا
خسروی اقتباس نویس کتاب تاریخ کاشمر است.
تا با تبدیل زیرنویس مجعول لسترنج و پاراگراف تفت
داده شده مصاحب به یک فصل
تحت عنوان " جابجایی در محل شهر" در کتابش
اقدام به افزودن مطالب و حدسیاتی از خود به آن جعلیات نموده
و به این ترتیب با فربه نمودن کتابش ، این بدعت
و تحریف لسترنج را حسابی جا بیندازد!
عین مطالب او را از کتابش در زیر ببینید:
تاریخ کاشمر ، صفحات 28 ، 29 و 30 :
جا به جایی در محل شهر
بسیاری از شهرها چندین بار در طول حیات خود
جا عوض کرده اند نیشابور و زاوه و قوچان در همین
خراسان از شهرهایی هستند که هنوز خرابه های
شهرهای باستانی خود را در کنار دارند.، ترشیز
نیز از این قاعده مستثنی نیست النهایه نقاط جا به جایی
این شهر بسیار دورتر از دیگر جاهاست. به کروکی وضع
فعلی نقاط صاحب نام نگاه کنید:

دیده می شود که در کروکی 1 کندر و کشمر و فیروزآباد
هر سه در قسمتهای غربی شهر فعلی قرار دارند
اما در کروکی 2 که از نقشه های موجود در
سرزمین های خلافت شرقی گرفته شده است
و در آن موقعیت شهرهای قهستان نشان داده
می شود، ملاحظه می کنید که ترشیز در
جنوب غربی کندر قرار گرفته است، جایی
که اکنون تقریباً « فیروزآباد» در همانجا واقع
شده است . شاید دایره المعارف مصاحب هم که
نوشته است « این شهر که خرابه های آن احتمالاً
نزدیک آبادی فیروزآباد قراردارد در قدیم مرکز
ناحیه بشت از ولایت نیشابور در ناحیه قهستان بود»
به همین نقشه استان قهستان نظر داشته است و شاید
هم منبع دیگری در اختیار داشته است.
البته با توجه به اشاره ای که شخص لسترنج ذیل
ولایت بشت دارد می توان به مقداری از این
جا به جایی ها وقوف حاصل کرد.
او می نویسد « امروز [ یعنی اوایل قرن بیستم میلادی]
ولایتی به نام ترشیز وجود دارد ولی شهری به
این اسم نیست. نام شهر کوچک کندر هنوز در
نقشه دیده می شود و به استناد گفته اصطخری
که شهر ترشیز را در یک منزلی باختر کندر
دانسته باید محل ترشیز در همان خرابه های
فیروزآباد نزدیک دهکده کنونی عبدل آباد باشد
به هر حال شهر ترشیز قرون وسطی با سلطان آباد
امروز که کرسی ولایت ترشیز است مطابق نیست
زیرا سلطان آباد در خاور کندر است. ۸۵
ملاحظه می شود که این تردید نظر لسترنج را هم جلب کرده است.
در شرحی که ابن حوقل از راههای خراسان
داردآمده است که از نیشابور تا ترشیز چهار
منزل و از آن جا تا کندر یک روز و از آنجا تا ینابذ دو روز است.86
او در این عبارت منازل را به طریقی ردیف
کرده است که در نقشه قهستان هم وجود دارد [نگاه کنید به کروکی ...]
به هر حال به نظر می رسد در طول تاریخ ،
جا به جایی هایی در مرکزیت شهر وجود داشته است.
نقاط احتمالی مرکزیت ناحیه یکی همین محل
فعلی است که در بیست کیلومتری شرق کندر
قرار دارد دیگری که مرکزیت باستانی را
داشته است محل فعلی قریه کشمر بوده است
که در فاصله *کیلومتری شمال غرب کندر
واقع است و سومین محل ، جایی است که اکنون
یک اثر تاریخی هم در آن داریم. یعنی فیروزآباد
در 20 کیلومتری جنوب غرب کندر.
البته تعیین ادوار تاریخی این تغییرات دشوار است
چه اولاً آثار موجود در نواحی سه گانه
یاد شده کمکی به حدسهای تاریخی نمی کند
و ثانیاً گمانه های مورخین هم در خصوص
محل پیدایش شهرها چنان نیست که تغییرات را برساند.
87 اما آنچه مسلم است این است که ترشیز در طول
بیست و پنج قرن تاریخ خود بارها و بارها
دستخوش دگرگونی و تحول بوده است،
افول از جایی و طلوع از دیگر جای.
84: دایره المعارف فارسی مصاحب، جلد 2، ص 2142
85:جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، زسرنویس ص 379
86: ابن حوقل ، ص 188
87: اطلس تاریخی ایران
دیدگاه :
همانگونه که در متن بالا می بینید اقتباس نویس ما
از یک زیرنویس دروغین ، برای کتابش یک فصل
چاق و چله باب کرده است!و به شهرهای نیشابور و
زاوه و قوچان استناد کرده و با توجه به جا عوض کردن
این شهرها اقدام به صدور مجوز و سند قطعی انتقال
۶۰ کیلومتری ترشیز را از کاشمر به فیروزآباد کرده است!
اما این پروارکننده کتاب توجه ننموده است که آن سه شهر
شهرهای قدیمی خود را درکنار وپهلو دارند.
وترشیز از این قاعده مستثنا است!
(بر خلاف نظر اقتباسگر)
از این گذشته ، در کروکی اولی که خودش
اختراع کرده است روستای نو ظهوری را به نام
کشمر آفریده است!و توجه ننموده است که نام کشمر
به صورت پسوندی در دنباله نام روستای علی آباد
مذکور بوده است. و در هیچ یک از سوابق سیاسی
و فرمانداری و بخشداری تاکنون روستای مستقلی
بنام کشمروجود نداشته است.آدم یاد این مثل می افتد
که : " فکر کرده علی آباد شهری است"
با توجه به شاهکار اقتباس نویسان معاصر در تبدیل
یک پسوند به یک شهر، آدم به این فکر می افتد
که این مثل از قدیم برای آنها زده شده است.
با یک مثال متوجه می شوید:
در شرق کاشمر روستای علی آباد تربت
قرار دارد که درست مسافتی را دارد که
در روستای علی آباد کشمر در غرب کاشمر دارد.
و با توجه به اینکه این دو روستا در یک راستا قرار دارند
شکی نیست که برای تفکیک این دو روستا ازهم یکی را
علی آباد تربت و دیگری را علی آباد کاشمر نامیده بوده اند.
و نام شهرها درپایان نام این روستاها در حکم یک پسوند و
محل انتساب می باشد.مانند سایر پسوندها در خصوص دو
علی آباد دیگر در منطقه یعنی علی آباد بختیار درکوهسرخ
و علی آباد برکال در دهستان برکال خلیل آباد.پس همانطور
که اگر یکی بیاید و به پسوند علی آباد تربت بچسبد و بگوید
مقاله و کتاب بنویسد و ادعا کند که این علی آباد در اصل
مرکز اصلی تربت بوده است ، همه به او و به تربت
پدرش خواهند خندید! ، پس به اقتباس نویسان
" کاشمرآفرین" از پسوند علی آباد کشمر بلافاصله
بخندید![]()
در یک جمله اقتباس نویس ما دچار دوبینی می شود:
" ملاحظه می شود که این تردید نظر لسترنج را هم
جلب کرده است "
اقتباس نویس خودش از لسترنج نقل قول کرده و در
آخر به این نتیجه رسیده است که لسترنج "هم" تردید
داشته است. در حالی که فقط لسترنج تردید داشته است
و هیچ کس دیگری غیر و قبل از او تردیدی بیان نکرده است!
در پایین متن اقتباس نویس ،جای فاصله قریه اختراع شده کشمر
از کندر خالی و سفید چاپ شده است.چرا؟
از این گذشته محمدرضا خسروی به پرواربندی اقتباسات خود از
لسترنج اکتفا نکرده بلکه در کروکی که از کتاب لسترنج گواه آورده
است ، اقدام به دستکاری و تحریف نقشه پیشنهادی لسترنج نموده است. و به این ترتیب
کروکی جدیدی از خود ابداع نموده است!
این دستکاری ظریف که چندان به چشم نمی آید ولی از اهمیت بسیاری برخوردار است
عبارت است از خطی که به عنوان راه ، ترشیز را به گناباد وصل می کند.
یعنی در نقشه لسترنج جاده و راه از ترشیز به کندر امتداد یافته و سپس از کندر به
گناباد ، ولی در نقشه ای که خسروی مدعی است که همان کروکی لسترنج
می باشد ، این جاده به جای اینکه از کندر به گناباد برسد ، مستقیماً از ترشیز
فرضی در فیروزآباد به گناباد کشیده شده است. این تحریف از سوی خسروی
به چه منظوری انجام گرفته است؟ پس از خسروی نوبت به شاگرد دیگری از اقتباس نویسان
میرسد که رکوردار تحریف متون تاریخی و باستانی نیز به شمار می رود. این شخص که ما نامش را همچون کتاب پر تحریفش تحریف می کنیم کسی نیست جز عهمد هصینی البردصکنی
در کتاب تاریخ بردسکنش.
کتاب این زوروزاد بهترین منبع در تحریف شناسی خواهد بود و پیشنهاد می شود که وزارت
علوم یا دانشگاه این کتاب را طی واحد جدیدالبنایی در برنامه ترمهای دالنشگاهی دانشجویان
بگنجاند تا «تعصب شناسی منجر به تحریف سازی » آموزش داده شود.
شکی نیست که هصینی تحریفگر با خواندن کتاب خسروی ( تاریخ کاشمر) آنچنان به وجد
آمده است که نتوانسته در پوست خود بگنجد و تصمیم می گیرد از یک فصل کتاب خسروی
خود کتاب دیگری را جعل کرده و تمام پیشینه یک شهر را به بردسکن خودش منتسب کند.
در آینده بازهم پی بگیرید.....![]()
شماره 58
تاریخ : 14/8/85
معاونت محترم حفظ و احیاء آثار تاریخی
سازمان میراث فرهنگی خراسان
احتراماً عطف به نامه 2926 ح – 50/128-1/8/1384 و نیز پیرو پاسخ مورخ 14/8/84 معروض می دارد نظر به اینکه جنابعالی به استناد منابع و مآخذی که قید فرموده بودید ، منکر انطباق خندق و حوض مسجد جامع کاشمر با خندق و حوض مسجد جامع ترشیز شده اید و با وجودآنکه اینجانب طی پاسخی که برایتان ارسال نموده بودم؛ دلایل کافی را دررد منابع و مواخذ مورد استناد جنابعالی که اکثراً از معاصرین است ، خدمتتان عرض نمودم؛ و در پایان آن مرقومه نظر سازمان متبوعتان را به عدم وجود صحت در اظهارات لسترنج در کتابش :" سرزمین خلافت شرقی" معطوف نموده ام. یعنی در خصوص اظهارات مجعولی که لسترنج به اصطخری نسبت داده وطی آن در زیرنویس کتابش این ادعای پوچ را مطرح نموده که : " اصطخری ترشیز را در غرب کندر دانسته است" بر همین اساس اینجانب نظر سازمان متبوعتان را در این باره جویا شدم تا اگر این عبارت را که مورد استنادتان هم قرار گرفته بود چنانچه در کتاب اصطخری یافته اید ما را هم مطلع کنید ! ولی متأسفانه تاکنون هیچگونه اعلام نظری از سوی جنابعالی و سازمان متبوعتان در این باره صورت نگرفته است.با توجه به اینکه کلیه اقتباس نویسان معاصرتاکنون بدون هرگونه مطالعه و بررسی در خصوص صحت و سقم اظهارات این نویسنده انگلیسی معاصر اقدام به نقل قول مطالب مجعول او نموده وبه این نیز اکتفا ننموده اند و خود نیز برای افزودن بر حجم کتابهای خود جعلیات دیگری به آن افزوده اند. وبا این اقدامات تاریخ یک شهر کهن را به تحریف و پریشانی کشانده اند. لذا ضمن تکرار درخواست قبلی خود مبنی بر اعلام نظر آن سازمان محترم در خصوص تعیین میزان صحت وسقم اظهاراتی که لسترنج به اصطخری نسبت داده است،. در اینجا نیز یکی دیگر از منابع مورد استنادتان را در آن نامه که به اعتبار آن ترشیز را خراب شده در فیروزآباد معرفی کرده بودید ، مورد نقد و رد قرار می دهم تا به عدم قوت و سستی استنادتان به این منابع پی ببرید:
منبع دیگر مورد استناد شما کتاب " تحریری از تاریخ جهانگشای جوینی" بود که از آن نقل فرموده اید:(...خندق ترشیز را که چون غاری بود پر کردند......ص 170 )
یعنی شما بنا به این عبارت به طور ضمنی نتیجه گرفته اید که دیگرنباید در ترشیز خندقی برجا مانده باشد و کاملاً باید پر شده باشد. ولی اینجانب بنا به دو دلیل خلاف آن را برایتان اثبات می کنم: اولاً: نظر شما را به دنباله نقطه چین نقل قولتان که به آن توجهی ننموده اید جلب می کنم. البته از اصل کتاب تاریخ جهانگشای جوینی چاپ 82 ص 46 : (.... بمحاصره آن حصار مشغول شد ومدت چهار ماه محاربت کرد و خندق ترشیز را که چون غاری عمیق بود انباشته و نزدیک رسید که در هفتۀ مستخلص شود .... و عجب حالی افتاد که علم ملک قطب الدین بی موجبی بشکست و نگونسار شد ملک قطب الدین از آن تطیّر گرفت
پس با درنظر گرفتن کامل این گزارش تاریخی آشکار خواهد شد که وضعیت موجود خندق کاشمرکاملاً با مندرجات این گزارش تاریخی مطابقت دارد یعنی اگرهمین مقادیر از خندق برجا مانده کاشمر را که در حد فاصل خیابان 15 خرداد 2 تا6 کاشمر بر جا مانده است که ما آن را به عنوان خندق ترشیز معرفی کرده ایم در نظر بگیریم آنگاه متوجه خواهیم شد که پرکردن این مقداراز خندق برجا مانده نیز یک هفته بیشتر کار نمی برده است. یعنی این بخش از خندق پر نشده موجود در کاشمرکاملاً منطبق با خندقی که بنا به تاریخ جهانگشای جوینی " نزدیک رسید که در هفته ای مستخلص شود" می باشد.
در حالیکه در فیروزآباد هیچگونه خندق پر شده یا پرنشده ای وجود ندارد.
ثانیاً:گزارش های تاریخی که به حمله تیمورلنگ به ترشیز پرداخته اند مجدداً خبر از وجود خندق درپیرامون ترشیز در چند سده بعد از قطب الدین محمد تکش داده اند. لذا این موضوع مستندات شما را در خصوص نابودی کامل خندق ترشیز با چالش جدی روبرو می سازد. با عرض این موارد مجدداً نظر شما را به اظهارات تاریخی مقدسی در کتاب احسن التقاسیم جلب می کنم که به صراحت در 1100 سال پیش کندر را پایین تر از ترشیز معرفی می کند. و این گزارش فقط با موقعیت کاشمربه عنوان ترشیز مطابقت می نماید. چون فیروزآباد هیچگاه بالاتر از کندرقرار نمی گیرد تا بتوان آن را به عنوان ترشیز کهن شناخت. انحراف از این حقیقت تاریخی و جغرافیایی در کتب معاصرین از لسترنج انگلیسی شروع شده است.
در پایان در خصوص این دلایل خواستار اعلام نظر جنابعالی و سازمان محترمتان
می باشم. تا مشخص شود که تکلیف خندق و حوض مسجد جامع کاشمر چه خواهد شد و به کجا خواهد کشید؟ آبا این دو اثر به ثبت خواهد رسید؟ و آیا سازمان متبوع به شما بنا به این دلایل حاضر به احیاء ترشیزدر کاشمر کنونی خواهد شد یا اینکه کماکان با توسل به مستندات بی اساس در عقیده قبلی خود مصر خواهد بود؟ در ضمن در مورد یک اثر دیگر در کاشمر یعنی سرو باغمزار کاشمر آیا فکری برای ثبت آن در ردیف میراث طبیعی انجام خواهد شد ؟
کاوه آهنگر
مدیرعامل شرکت علمی صنعتی پژوهشی دانشکاوان شماره ثبت ۱۲۱۰